![]() |
![]() |
|
|
میپرسه:کجا؟
با بغض سنگینی که بهم اجازه حرف زدن نمیده جواب میدم:باید برم! عصبانی میشه و میگه:نپرسیدم چرا میری،گفتم کجا!اصلا میدونی چیه؟داری خودتو واسم لوس میکنی!هه،مهم نیست کجا میری!دیگه هیچی مهم نیست! یهو بغضش میترکه،یکم که گریه کرد و آروم شد،یواش و با اضطراب پرسید:خوب،حالا میگی کجا داری میری؟!!!تورو خدا!!!آخه چرا میری؟کسی چیزی گفته؟من سوالی پرسیدم که نباید میپرسیدم؟اصلا من دیگه هیچی نمیپرسم،خوب شد؟!! میگم:این چه حرفیه که میزنی؟من جز تو کیو دارم که ازم سوالای رنگارنگ و بی سر و ته بپرسه؟!!کیو دارم که جواب سوالامو کامل کنه،رد کنه یا حتی مسخره کنه؟ مگه من جز تو کیو دارم که باهاش درد دل کنم؟مگه من جز تو کیو دارم؟!! تو چشام نگاه میکنه،هیچی نمیگه!نگاش پر حرفه......پر بغضه....پر التماسه! لباشو باز میکنه که چیزی بگه اما......... دستمو میذارم رو لباش و میگم:خداحافظ اینو میگم و با همهء توانم میدوئم و ازش دور میشم!نمیخوام آخرین تصویری که از من میبینه صورت پر از اشکم باشه!با لبخند ازش خداحافظی میکنم! خداحافظ.........خداحافظ........ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 16:48 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه: ما چه نسبتی با هم داریم؟!!!!
هرچی فکر میکنم میبینم ما با هم نسبتی نداریم،اما با این طرح جدید نیرو انتظامی اگه نسبتی با هم نداشته باشیم خیلی بد میشه!!! یکم جدی میشم و جواب میدم:گاهی وقتا نسبت رو ژنها تعیین میکنن و گاهی وقتام یه برگه کاغذ و چند تا امضا! چیزی که مسلمه اینه که ارزش یه رابطه یا یه نسبت خیلی بیشتر از چند لیتر خون یا چند برگ کاغذه،پس نسبت من با تو ،نسبت قلب منه با قلب تو!روح من با روح تو!احساسم با احساست! نسبت ما به اندازهء درکمون از همدیگه،میتونه نزدیک یا دور باشه! نزدیکی میتونه تا مرز یکی شدن پیش بره،اما این دوری یه حدی داره!ما همهگی انسانیم،پس وجوه مشترک زیادی میتونیم داشته باشیم که یه نسبت(نه چندان دور)رو تشکیل میده! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 12:28 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه: تو چت شده این روزا؟چرا رنگت پریده؟تو لکی؟کم میای تو وب کم سر میزنی و کم آپ میکنی؟معلوم هست چته؟
چشامو میبندم،یه نفس عمیق میکشم و آروم چشامو تو چشاش می دوزم و میگم:خستم.تنهام.به بن بست رسیدم.از همه نا امیدم حتی خدا! خودم گفتم خدا مهربونه،خودم که دروغ نمیگم!پس چی شد؟چرا مهربون نبود؟چرا جواب دعاهامو نمیده؟ دارم دق میکنم.چه جوری تا یه هفتهء دیگه صبر کنم؟حتی یه ثانیم دیره چه برسه به یه هفته!!!تازه بعدش چی؟فکر کردی قراره یه هفته بعد معجزه شه؟ دیگه کسی کاری از دستش بر نمیاد!
پ.ن:از همهء عزیزام که این چند وقته کمتر وقت و حوصلهء سر زدن بهشونو داشتم معزرت میخوام.لطفا درکم کنید.تو شرایط خوبی نیستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 14:11 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه چرا خدا مهربونه؟
جواب میدم:خوب چون دلش واسمون میسوزه و یک جملهء معروف هست که میگه:"دلسوزی عشق میاره" تازشم اون ما رو دوس داره( وگرنه ما رو نمی آفرید )،پس لزومی نداره بخواد باهامون نامهربون باشه!خدا یعنی عشق مطلق!خدا عاشق واقعیه برا همینم بدون قید و شرط مار و دوس داره.چه بنده های خوبی باشیم باش و چه بنده های بدی باشیم!اون مثل یه مادر که بچه هاشو(چه خوب،چه بد)دوس داره،به ما عشق میورزه! گاهی اوقات از اینکه انقد نسبت بهم مهربونه کلافه میشم!!!عذاب وجدان میگیرم و احساس شرمندگی میکنم و از خودم میپرسم: چرا خدا انقد مهربونه؟!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:21 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه چرا خواب میبینیم؟
این بار بعد از یه تحقیق مفصل!!!!!میگم:خواب یکی از بخشهای اجتناب ناپذیر زندگی ماست!مابه طور متوسط بیش از یک سوم از عمرمونو خوابیم. فلسفه روانشناسي و دانش فيزيولوژي انساني به علت عدم شناخت روان و روح، هنوز مكانيسم خواب و خواب ديدن و حالات مربوط به رويا رو نشناختن و اونچه فلاسفه و روشنفكران يا متفكرين و علماي اديان، درباره خواب و خواب ديدن گفتند، مطالبي بسيار سطحي و غير مستدل و احيانا نتيجه تجربيات شخصي بوده كه نميشه اونا رو حكم كلي دونست. انسان بايد شناخته بشه، جسمش، مغزش، روانش، روحش و ارتباطش با جهان هستي،تا بشه فهمید خواب چیه و چرا خواب میبینیم! ما تو خواب زنده ایم، زندگی میکنیم،غذا میخوریم،ازدواج میکنیم،معاشرت میکنیم و ......!پس نمیشه به طور قطع گفت ما کی خوابیم و کی بیدار!یعنی بیداری ما هم میتونه یه خواب باشه! میدونم یکم پیچیده شد!ولی به خدا همشو تو تحقیقاتم یاد گرفتم،دلم نیومد به شما هم نگم! پ ن: قلمبه نویسی این پست به خاطر زیادی علمی بودنش بودا!گفتم یه موقع فکر نکنین من انقد قلمبه سلمبه حرف میزنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 10:54 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه عدالت یعنی چی؟
سوالش جدیه پس باید دنبال یه جواب جدی گشت(با اینکه از آدمای جدی خوشم نمیاد!) جواب میدم:این سوال خیلی کلیه،پس منم به طور کلی و عمومی جوابش رو میدم.امیدوارم به دانش آموخته های این رشته(حقوق)بر نخوره!!!!! عدالت یعنی سهم هر کس به اندازهء حقش باشه و به خودش برسه! عدالت یعنی درست قضاوت کردن و درست تصمیم گرفتن و درست اجرا کردن اون تصمیم! نمیدونم چرا ناخودآگاه با شنیدن کلمهء"عدالت" یاد دادگاه و قاضی و وکیل میفتم! خیلی از ماها که به نظر خودمون در حقمون ظلم شده اگه به وجدانمون مراجعه کنیم میبینیم ما اگه جای طرف مقابل بودیم اصلا راضی نمیشدیم کاری رو که الان از انجام نشدنش ناراحتیم انجام بدیم!کاش برای اجرای عدالت از خودمون شروع میکردیم،مثل خیلی از مسائل دیگه که برای حلشون باید از خودمون شروع کنیم!
اگه جوابم کامل نبود،کاملش کن لطفا! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:59 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه "من"ی که روزی ۱۰۰ بار ازش استفاده میکنی کیه؟
سوالش تقریبا سخته،خییییییلییییییی فکر میکنم!!!و میگم:این من یه تعریف واحد نداره،ولی میشه گفت تشکیل شده از علایق،افکار،اهداف،کارهای کوچیک و بزرگ،وابستگی هاو.....و مواردی که همگی مربوط به یک شخص خاصه. گاهی اوقات در "من" خودمون تضاد پیدا میکنیم و این سوال برامون به وجود میاد که: "من" واقعی کدوم یکی از اینام؟اصلا اگه من یکی هستم پس این دوگانگی درونی چیه که احساسش میکنم؟ همون طورکه گفتم "من" از آیتمهای مختلفی تشکیل شده و این دوگانگی میتونه مربوط به تقابل دو یا چند تا از این آیتمها باشه.مثلا کشمکش تقریبا دائمی بین عقل واحساس،یا اهداف و وابستگیها یا........
امیوارم جوابتو گرفته باشی |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:41 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه:مرغ اول بوده یا تخم مرغ؟
جواب میدم:از اونجایی که این بر میگرده به زمانهای خیلی خیلی دور،یعنی زمانی که نه من بودم و نه احتمالا شما،جواب این سوال رو باید با استدلال استقرایی حدس زد! اول آدم بوده بعد جنین،اول درخت بوده بعد دونه و.......... پس اول مرغ بوده بعد تخم مرغ!
میگه:اول خروس!! فکر میکنم و میبینم که درست میگه اول آّدم بوده بعد حوا وبعد............بچه ها! پس، اول خروووووووووووووووووس! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 16:30 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه چرا خانوما از آقایون حسودترن؟
با اینکه معتقدم آقایون حسودترن جواب میدم:خانوما و آقایون به یک اندازه حسودن.ولی چون خانوما حسودیشونو مثل آقایون پنهان نمیکنن بیشتر به چشم میاد. درضمن آقایون اسمای مختلفی رو حسادتشون میذارن مثل:رقابت کاری،غیرت و.......! تا حالا به این فکر کردی که چرا وقتی خانمی از دست همسرش به خاطر خودمونی شدن الکی با خانمای دیگه ناراحت میشه به جرم حسودی متهم میشه ولی آقایی که از دست خانمش به خاطر خوش و بش با آقایون دیگه عصبانی میشه نشان پر افتخار غیرت بهش اعطا میشه؟ خانمی که به ظرفای همسایه حسودیش میشه کار بد و خاله زنکی ای میکنه اما آقایی که به موقعییت شغلی یا ماشیین همکارش حسویدیش میشه داره رقابت سالم میکنه؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:53 توسط جی جی لی |
|
|
میپرسه:شنتا(چند تا) بودی؟
حس نوستالژیم بر انگیخته میشه و میگم:فخط فخط(فقط فقط) یکی!!!!! ولی اینو که از من نپرسیده!چرا جواب دادم؟ها؟ خودم گفتم که دروغ نمیگم پس باید درستش کنم: میپرسه:شنتا(چند تا) بودی؟ و میگه:فخط فخط(فقط فقط) یکی!!!!!
جواب این سوال رو استثنا اون میده چون از خودش پرسیدن،نه از من! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:27 توسط جی جی لی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان.
من جی جی لی هستم و تو وبلاگم هر کی هر سوالی داره میتونه مطرح کنه.قول میدم اگه جوابشو می دونستم بگم واگه نمی دونستم پیداش کنم! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 |
|
RSS
|